
کتاب هر غیرممکنی ممکن است منتشر شد
کار و تلاش در فرهنگ ایران از جایگاه خاصی برخوردار است. اگر چه انجام فعالیتهای تولیدی چندان مقبول نیست اما ایرانیان با هوش سرشار و نبوغ تجاریشان، بازرگانانی نام آشنا در جهان به شمار میروند و برای رسیدن به این مهم، قلههای بسیاری را فتح کردهاند.
اما سالیانی است که بیانگیزگی در ایران رواج یافته و رسیدن به ثروت در کمترین زمان و از نزدیکترین راه آرزوی نسل جوان ایران شده است. نسلی که با واژههای همچون پشتکار، انگیزه، هدفمندی و تلاش بیگانهاند و تنها مردان و زنان ایرانی موفقی که میشناسند پیر امیدیار، بیژن پاکزاد، انوشه انصاری و ... هستند که در خارج از چارچوب مرزهای ایران به موفقیت دست یافتهاند. پیدا کردن اشخاصی که صرفاً با اتکاء به پشتکار و تلاش شخصی و به دور از زدوبندهای اجتماعی و اقتصادی رایج، به موفقیتهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی در ایران رسیدهاند، به همکاری متقابل این افراد نیاز دارد که چندان از خود گفتن در ایران مرسوم نیست.
پدر آسایشگاه های معلولین ایران
محمدرضا حکیمزادهٔ لاهیجی متولد لاهیجان، از نیکوکاران قدیمی گیلانی است. پدر آسایشگاههای معلولان ایران است، زیرا وی بنیانگذار نخستین آسایشگاه سالمندان ایران در رشت بودهاست. او در پی شناسایی همگان بود تا دست در دست آنها بگذارد و هدفهای نیکوکارانه خود را به اجرا درآورد. از نخستین گامهای او برای ایجاد پایگاههای نیکوکارانه، شناسایی افراد صاحبنظر، خیرخواه و نیکوکار بود.
او به سراغ میخفروش محله، نجار، بنا و سرمایهگذار رفت و برای نخستین بار و برای آغاز در پاسخ به دغدغه نیکوکاریاش، نخستین مدرسه را در غریبآباد لاهیجان، که زادگاهش است، با همت مردم بنا نهاد. پس از ساخت و بهرهبرداری از مدرسه غریبآباد که به نام خود او نامگذاری شدهاست، باز با همان شیوه مردمی و انسانی و با کمک مردم به ساخت یک یتیمخانه پرداخت که در ۶۰ سال پیش نه تنها در لاهیجان، بلکه در تمامی شهرهای دور و نزدیک نیز معرفی شد و مورد تحسین قرار گرفت.
آوازه خدمتگزاری و محبت باطنی دکتر حکیمزاده به مردم، موجب شد تا او را به رشت بخوانند تا در گستره وسیعتری به خدمات انسانی خود بپردازد.
دکتر حکیمزاده در رشت هم با همان حال و هوای خود به تلاش پیوستهاش ادامه داد و با کمک آرسن میناسیان ـ یک نیکوکار مسیحی ـ و با همان شیوه همراهیگرفتن از مردم، سازمان خیریهای را بنا نهاد و آسایشگاه سالمندان رشت را درست کرد.
راه او به تهران کشیده شد و دامنه فعالیتاش گسترش یافت. مدیر بیمارستان «نجات» شد. در آنجا هم دست روی دست نگذاشت و با همان شوق و شور الهی با دکتر حسین دواچی به کار اساسی آمارگیری و نشانهگذاری بیماریهای مسری پرداخت؛ کاری عظیم با بازدهی سلامتآفرینی برای قشر وسیعی از مردم که در ندانمکاری و ناآگاهی رنج میکشیدند. دکتر بار غم و ناملامتی را از روی دوش بسیاری از این جماعت برداشت. خیران تهران وقتی آوازه عشق به خدمت دکتر را دیدند، گِردش حلقه زدند، به یاریاش آمدند و عاقبت آن شد که میبینید: آسایشگاه خیریه کهریزک که نشانی از رادمردیها و توانمندیهای یک مرد عاشق انسانیت به نام دکترحکیمزاده دارد که:
جان بر سر این نقد نهاد و برفت روانش شاد که بزرگمردی بود
علمی که تو را گره گشاید ، بطلب
زان پیش که از تو جان برآید، بطلب
آن نیست که هست مینماید، بگذار
آن هست که نیست مینماید، بطلب (مولوی)
صنعت کفش ایران در آرزوی مردی که دیگر نیست
ايرواني از پيشتازان و بنيانگذاران صنعت مدرن کفش در ايران بود. او از سال 1336 تا 1357 شمسي بيش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بيش از 300 فروشگاه زنجيرهاي کفش ملي در سطح ايران تاسيس کرد.
ژوزف شومپيتر اقتصاددان و پدر معنوي کارآفريني جهان در تحقيقات خود نشان داده است که سطوح بالاي زندگي دنياي غرب مديون شرکتهاي عظيمي چون IBM، ATT، GE، GM، RCA..... است. تا شرکتهاي کوچک و بودجههايي تحقيقاتي اين قبيل شرکتهاي که دنياي غرب را دگرگون ميکند. او اثبات کرده است که بهرهاي که اينان به جامعه ميرسانند بسيار بيشتر از سودي است که خود از آن حاصل ميکنند.
در ايران اما بنا به ساختار اقتصاد دولتي ظهور اين نوع کارآفرينان همواره بنا به توزيع نابرابر قدرت و عدم امکان فرصتهاي سرمايهگذاري و آشفتگي در سامانه اقتصاد دست کم در نوسان بوده است. به همين جهت بنا به مستندات تاريخي عمدهترين کارآفرينان ايران در دهه 40 و اندکي در دهه 50 به اوج سرمايه و توليد دست يافته و از اين حيث جامعه ايران تنها اثري که از اين مردان بزرگ در حافظه خود ثبت کرده مربوط به اين دوره است.
دحيم متقي ايرواني بيترديد يکي از اين مردان بزرگ اقتصاد ايران است که نامش در تاريخ کارآفرينان ايراني به نيکي ياد شده است. آخرين بار هفت ماه پيش از آنکه دار فاني را وداع گويد، در نامهاي به علي سعيد لو معاون اجراي رييسجمهور يادآور شد که با بازپس گيري مجموعه زنجيرهاي کفش ملي ميتواند بيش از 000/100 شغل توليد کنددکتر علي اصغر سعيدي استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران و فريدون شيرين کام محقق و پژوهشگر تاريخ اقتصاد ايران در اين مقاله به زندگي و سرنوشت اين انتروپرونر (کارآفرين نوآور) اقتصادي اشارات بديعي کردهاند که پارهاي از آن تا به امروز از ديد کارشناسان تاريخ اقتصاد ايران مغفول مانده است.
اصل مطلب از دکتر بهزادی است که در روزنامه اقتصادی آسیا چاپ شده است:
زندگینامهی برداران «خیامی»
در سال 1303 خورشیدی در خانواده سید علی اکبر خیامی، مرد روحانی مشهدی، که همیشه شال سبزی به سر میبست پسری به دنیا آمد که نامش را احمد گذاشتند. سید علی اکبر از هفت سالگی احمد را به مدرسه فرستاد به این امید که درس بخواند و طبق سنت آن روزگار، کارمند دولت و حقوق بگیر شود امّا احمد عاشق کارهای صنعتی به خصوص سر و کلّه زدن با اتومبیل بود. همین که از مدرسه بیرون میآمد یک لُنگ میگرفت و به شست و شوی اتومبیلهای کوچه خیابانها میپرداخت و با به دست آوردن پول از این راه به بودجه خانواده کمک میکرد. کمی که بزرگتر شد چند آچار و پیچ و مهره و گاز انبر خرید و در کوچه، خیابانها تعمیرهای ساده اتومبیل را هم انجام میداد. بعضیها ادعا میکردند لنگی را که احمد خیامی در نوجوانی با آن به شستشوی اتومبیل میپرداخت در خانه مجلل سه و هفت هزار متری اش واقع در انتهای زعفرانیه به چشم دیدهاند که در اتاقش آویزان کرده و به آن افتخار میکرد. امّا دیگران ادعا میکنند چنین لنگی وجود نداشته است. امّا خاطره اتومبیل شوییهای نوجوانی همیشه در ذهن خیامی زنده بود و او همواره با افتخار میگفت که در سرمای زمستان مشهد گاه آن قدر روی اتومبیلها کار میکرد که دستهایش ترک میخورد و او ناچار میشد پیه داغ کرده روی آن بریزد تا زخم آن التیام پیدا کند. مردان خود ساخته از این خاطرهها زیاد دارند و احمد خیامی مردی خود ساخته و خاکی بود.
مهندس خليلي و توليد اولين پيك نيك
محمود خليلي يكي از كارآفرينان بود كه پس از تجربه كار در دولت به بخش خصوصي آمد و شركت حفاري را براي رساندن آب به مزارع و روستاها تاسيس و در آن سرمايه گذاري كرد.
خليلي در سال 1324 اطلاع پيدا مي كند كه شركت نفت ايران و انگليس در نظر دارد براي مصارف سيمان خودش در يكي از نقاط تحت الحمايه خليج فارس با سرمايه ساكنان آن كارخانه سيمان تاسيس كند. وي نامه اي به قوام السلطنه، نخست وزير وقت مي نويسد و يادآور مي شود: «... تاسيس كارخانه سيمان در خوزستان از هر جهت به نفع صاحبان سرمايه و كارگران ايراني است و لازمه انصاف و عدالت نيز اين است كه اگر قرار است شركت نفت لوازمي از انگلستان يا هندوستان تهيه كند و تهيه آن در داخل مقدور باشد، به موسسه هاي ايراني مراجعه كند...». اين اتفاق نيفتاد و خليلي همچنان دنبال يك كار نو بود. انتشار خبر بسيار مهم ملي شدن صنعت نفت در سال 1330 ايرانيان را در غرق جشن و شادي كرد و خليلي نيز به اين فكر افتاد كه گاز را به خانه ها بياورد. او در همين سال به اتفاق فرزندش «محسن خليلي» كه به تازگي از دانشكده فني دانشگاه تهران در رشته مهندسي الكترومكانيك فارغ التحصيل شده بود، به انگلستان رفتند تا درباره صنعت گاز مطالعه كرده و تجربه بيندوزند.
اموراقتصادی و تجاری مردانه تلقی شده و خانواده ها زنان را از درگیر شدن در فعالیت های بازرگانی منع کرده وآنان را بیشتر به انجام امور خانواده تشویق نموده اند اما در این میان نیز کم نبودند زنانی که سنت ها را شکسته وبه عرصه تجارت و کسب و کار روی آوردند.
اگرچه تاکنون اطلاعات دقیقی در ارتباط با فعالیت های بازرگانی زنان در ایران جمع آوری نشده است اما از مرحوم مهین افشار نوه ملک تجار به عنوان اولین زن بازرگان که در سال 1326 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد نام برده می شود.
خانم افشار با فروش بخشی از جهیزیه اش توانست سرمایه ای فراهم آورده و به عنوان نخستین زن بازرگان در کشور به تجارت بپردازد.
او کار را با سرمایه ای حدود 40 هزار تومان شروع کرد. ابتدا نمایندگی شرکت هایی مانند "یورماستر اندون و یوخ" دانمارک و کارخانه های آرو ،سارازن، ساژ و اوهاندو برآلمان را به عهده داشت.
اسب ها هرگز با هم مسابقه نمی دهند. ما انسان ها هستیم که آن ها را به مسابقه می کشیم.اسب ها هنگامی که آزاد و سر مستند به سرعت بادها می دوند. زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمی گیرند، همگی از گل ها کام دل برمی گیرند. و در پایان نیز کمتر از شهد گل نمی آفرینند. بال های یک پرنده با هم رقابت نمی کنند که به پروازش درآورند، و پرندگان نیز در یک دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمی زنند، ولی همه ی آن ها به اوج می رسند.
ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده ایم که با هم مسابقه ی زندگی دهیم، ما تک تک به وجود آمده ایم تا زیست کنیم و به اوج های لایتناهی برسیم»این سخنان نادر خلیلی است که با تمام وجود خود به آن ایمان داشت. خلیلی مبتکر خانه های سرامیکی در سال 1315 در تهران متولد شد و بالاخره بعد از کشیدن مرارت های بسیار وطی کردن مراحل مختلف زندگی در روز چهارشنبه یازدهم اسفند ماه 1386 در کالیفرنیا و دور از وطن چشم از جهان فرو بست و در روز سه شنبه بیست و یکم اسفند ماه در تهران به خاک سپرده شد. وی تحصیلات و تجربیات خود را در ایران، ترکیه و امریکا کسب کرد.
نادر خليلي، نامي آشنا است؛ يعني آنها كه با معماري سر و كاري داشتهاند او را خوب مي شناسند؛ شخصيتي درويش مسلك كه ترجيح ميدهد به جاي وارد شدن در رقابتهاي رايج در تلاش منفرد خود براي تجلي بخشيدن به ايدههايش به سر ببرد. خليلي 27 سال با معماري خاك و خشت ايران درگير بود، به جرات ميتوان گفت كه در معرفي اين نوع از معماري، مهمترين نقش را داشت. پیش از این جزو مهمترین اخبار خبرگزاريها و نشريات بود. او برنده يكي از پرافتخارترين جايزههاي معماري جهان و پرافتخارترين جايزه معماري در جهان اسلام، جايزه معماري آقاخان بود.